| غلامرضا بنی اسدی در روزنامه جمهوری اسلامی نوشت: ایران است اینجا و این خاک، حرمت دارد. سابقه چندهزارساله تمدنی این حرمت را مضاعف می کند. اسلام نیز ضریب بالاتر به آن بخشیده است و این یعنی حرمت ایران چنان بالا و سنگین است که نه باید دست پایین گرفت و نه سبک انگاشت حرمت شکنی از این دیاررا. حتی در تصورات نباید خراش برداشتن مرزهایش جا باز کند چه رسد که نه حرف از جنگ که خود جنگ، عادی انگاری شود. چیزی که متأسفانه دارد روی می دهد. خبرها همه از انفجار پرتابه های گوناگون در نقطه به نقطه کشور است. هشدار باید داد که این خبرها دارند مثل تصادفات عادی می شوند. معلوم است که عادت شدن یک پدیده، فوق العادگی آن را تراش می دهد. با تاسف مضاعف باید گفت بیش از دشمن یا حداقل درکنار او کسانی دارند به عادی انگاری ماجرا دامن می زنند که در ادعا، گوی سبقت را از اصحاب دعا هم می ربایند. در همین روزها، با بیشرمانه ترین رفتار، حرمت مردان کوشنده برای مذاکرات پیگیرنده از جنگ، را شکستند. در کشوری که بی حرمتی عادی شود و عقلانیت ستیزی به رویه ای معمول بدل گردد، دشمن هم به خود اجازه می دهد جنگ را عادی کند. شلیک موشک و بمب با اوست اما سهم دیکر در این پدیده شوم عادی سازی را کسانی به دوش می کشند که در ظاهر 180 درجه اختلاف دارند با دشمن اما نمی دانم در باطن چرا رفتارشان صفحه دوم نوشته های دشمن می شود. نه این که خود اهل جنگ باشند نه، بزرگترها و مرشدهای آنان در زمان دفاع مقدس 8ساله از دورترین شهرهایی که گاه هدف صدامیان قرار می گرفت هم دورتر می رفتند. بعد ازجنگ بود که مدعی میدان و طلبکار مردان میدان شدند. حالا هم در تهران و از پشت بلندگو، از جنگ می گویند. کاش همین جا آنان را سرِ حرفشان بگیرند و برای مدتی- هرچند کوتاه- آنان را در مناطق عملیاتی مستقر کنند. نمی خواهد بجنگند که اهل آن نیستند. فقط باشند تا بفهمند جنگ واقعی چیست و مردم نجیب آسیب دیده از جنگ چه می کشند. البته نباید آنان را میان رزمندگان برد که خودباختن شان به هنگام شنیدن صدای اولین انفحار، باعث تضعیف روحیه جنگ آوران شود. فقط در منطقه باشند تا گرمای هوا را به نیابت از گرمای جنگ تحمل کنند تا خودشان بفهمند چند مرده حلاجند. مردم که خوب می شناسندشان که فقط لب و دهان هستند نه چیز دیگر. |