| محسن صالحی خواه؛ وزیر امور خارجه در آخرین گفت وگوی خود با جواد موگویی در برنامه ماجرای جنگ 2 ، به موضوع حفره امنیتی اشاره کرد. عراقچی درباره جلساتی که هم زمان در حال برگزاری بود و صبح روز 9 اسفند هدف حمله قرار گرفت، گفت: آنچه از نظر من مهم تر است، این است که آن ها از برگزاری این جلسات اطلاع داشتند و این نشان دهنده وجود یک حفره امنیتی است؛ حفره ای که احتمالاً هنوز هم به طور کامل برطرف نشده و باید درمان شود. نیروهای امنیتی نیز در حال پیگیری این موضوع هستند. من معتقدم این حفره امنیتی صرفاً به نفوذ و دستیابی به اطلاعات محدود نمی شود، بلکه در جهت دهی به تصمیم سازی ها نیز وجود دارد و حتی فراتر از آن، در جهت دهی به تصمیم سازی ها و فضای روانی کشور نیز نقش ایفا می کند. شاید بسیاری تصور کنند منظور از حفره امنیتی صرفاً حضور یک جاسوس در یک جلسه یا سرقت چند سند محرمانه باشد. اما در ادبیات اطلاعاتی، موضوع بسیار پیچیده تر از این است. آنچه عراقچی بر آن تأکید می کند، صرفاً اطلاع دشمن از برگزاری یک جلسه نیست؛ بلکه تأثیرگذاری بر فرآیند تصمیم سازی و حتی شکل دهی به فضای روانی کشور است. تفاوت نفوذ و جاسوسی چیست؟ وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی این حفره امنیتی را در دو بخش تعریف می کند: اطلاع دشمن از برگزاری جلسات سطح بالا و حمله به آن ها، در کنار نفوذ در سطح تصمیم سازی. تجربه های تاریخی نشان می دهد آثار نفوذ و ایجاد انحراف در تصمیم سازی ها، در بسیاری از موارد، مخرب تر از عملیات جاسوسی صرف است. در ادبیات اطلاعاتی نیز میان مفهوم Influence (تأثیرگذاری) و Espionage (جاسوسی) تمایز روشنی وجود دارد. آنچه معمولاً با عنوان جاسوسی شناخته می شود، بر سرقت اسناد و اطلاعات تمرکز دارد؛ عملیاتی که می تواند نتیجه نفوذ در یک سازمان باشد یا بدون نفوذ مستقیم نیز رخ دهد. اما نفوذ، به معنای تأثیرگذاری بر تصمیم گیری ها، شکل دهی به ادراک تصمیم گیران و ایجاد فضای روانی در جامعه، دامنه ای بسیار گسترده تر دارد و کشف آن نیز دشوارتر است. برای درک بهتر تفاوت این دو، می توان دو مثال فرضی را در نظر گرفت. در مثال نخست، یک عملیات گسترده جاسوسی باعث می شود مجموعه ای از اسناد و اطلاعات مربوط به یک برنامه راهبردی از کشور خارج شود. زمانی که ساعت صفر فرا می رسد، این اطلاعات برای هدف قرار دادن همان برنامه به کار گرفته می شود و خسارت های سنگین مالی و جانی به کشور وارد می کند. در مثال دوم، سرویس اطلاعاتی حریف به جای تمرکز بر سرقت اطلاعات، تلاش می کند افرادی همسو را در جایگاه های مشاوره، تصمیم سازی و سیاست گذاری قرار دهد یا بر ذهن و محاسبات تصمیم گیران اثر بگذارد. نتیجه این است که سیاست ها و راهبردهای کشور به تدریج از مسیر اصلی منحرف می شوند. کشوری که قرار بود با یک راهبرد مشخص از نقطه الف به نقطه ب برسد، پس از مدتی متوجه می شود در مسیری کاملاً متفاوت قرار گرفته است. همان گونه که چند میلی متر انحراف در ابتدای مسیر، در ادامه می تواند به چندین کیلومتر فاصله از مقصد منجر شود، یک خطای کوچک در تصمیم سازی نیز ممکن است سرنوشت یک کشور را تغییر دهد. در موارد نفوذ فردی، نفوذی ها معمولاً شبیه ترین افراد به الگوی مطلوب یک ساختار هستند؛ زیرا سخن آن ها باید پذیرفته شود، دلسوز تلقی شوند و دیدگاه هایشان بر پایه تخصص یا دغدغه مندی تفسیر شود. آن ها از مسیر ذهن وارد می شوند، نه از مسیر اسلحه. بخش دیگری از کارزارهای نفوذ را باید خدمت بدون مزد احمق های مفید دانست. فرهنگ لغت کمبریج Useful Idiot را چنین تعریف می کند: شخصی که به راحتی می توان او را متقاعد کرد کارهایی انجام دهد، چیزهایی بگوید یا باورهایی را بپذیرد که به نفع یک گروه یا فرد دیگر تمام شود. در این حالت، افراد با برداشت نادرست از واقعیت ها، اقداماتی انجام می دهند یا سخنانی می گویند که از نگاه خودشان درست و خیرخواهانه است، اما در عمل، بخشی از پازل طرف مقابل را تکمیل می کنند. یک پله بالاتر از نفوذ؛ جنگ سیاسی نفوذ زمانی اهمیت بیشتری پیدا می کند که بدانیم هدف بسیاری از سرویس های اطلاعاتی صرفاً جمع آوری اطلاعات نیست، بلکه تغییر رفتار دولت ها، نهادها و جوامع است. به همین دلیل، نفوذ را باید بخشی از مفهومی گسترده تر به نام جنگ سیاسی دانست. جورج کنان، دیپلمات و استراتژیست آمریکایی، در سال 1948 جنگ سیاسی (Political Warfare) را به کارگیری همه ابزارهای در اختیار یک دولت، به جز جنگ آشکار، برای تحقق اهداف ملی تعریف کرد. در چنین چارچوبی، فعالیت های تأثیرگذاری (Influence Activities) تنها یکی از ابزارها هستند. اگر نفوذ را به معنای تأثیرگذاری، ایجاد انحراف در تصمیم گیری و تلاش برای تغییر از درون بدانیم، حضور افراد در جایگاه های تصمیم سازی تنها یکی از مصادیق آن است. در جنگ سیاسی، کارزارهای انتشار اطلاعات نادرست، پروپاگاندا، عملیات روانی و رسانه ای، فشار اقتصادی، تحریم، عملیات سایبری و حتی اقدامات دیپلماتیک، همگی در کنار یکدیگر قرار می گیرند تا رفتار طرف مقابل را تغییر دهند. نفوذ نیز الزاماً به معنای حضور یک عامل در ساختار قدرت نیست. گاهی بدون داشتن حتی یک مأمور در داخل یک کشور، می توان از طریق عملیات رسانه ای، اطلاعات نادرست و دستکاری ادراک عمومی، همان اثری را بر تصمیم گیری ها گذاشت که حضور یک عامل نفوذی ایجاد می کند. مجموع این اقدامات با هدف تضعیف طرف مقابل از درون انجام می شود. موریانه شاید بهترین تصویر برای توضیح کارکرد نفوذ باشد. از بیرون، تیرهای چوبی سالم به نظر می رسند و نشانی از فروپاشی دیده نمی شود، اما موریانه سال ها پیش از آن، ستون ها را از درون تهی کرده است. عملیات نفوذ نیز دقیقاً همین کار را با نظام تصمیم گیری انجام می دهد. شاید به همین دلیل است که عراقچی، در کنار نگرانی از اطلاع دشمن از برگزاری جلسات محرمانه، بر موضوع جهت دهی به تصمیم سازی ها نیز تأکید می کند؛ موضوعی که اگر واقعاً وجود داشته باشد، خسارت آن می تواند بسیار فراتر از افشای چند سند یا لو رفتن چند جلسه باشد. منبع: فرارو |