| سفر روزگذشته «عاصم منیر» به تهران را نباید در چارچوب ساده «پیامرسانی» میان ایران و آمریکا ارزیابی کرد. آنچه این سفر را از تحرکات دیپلماتیک پیشین متمایز میسازد، نهتنها کارکرد آن، بلکه موقعیت حساس زمانی و بستر راهبردیای است که این دیدار در آن رخ میدهد. عاصم منیر در این دیدار پیش شرط های ایران را شنید، از پیشرفت مذاکرات تهران- مسقط خبردار شد و در نهایت او به عنوان میانجی شروط ایران را شنیده است و آنها را منتقل خواهد کرد. اما بستر این سفر، بسیار مهمتر از خود آن است. نخست، همزمانی این دیدار با نهاییسازی توافق راهبردی ایران و عمان، جایگاه ویژهای به آن بخشیده است. بر اساس اخبار صبح نو، توافق ایران و عمان به مرحله نهایی رسیده و بهزودی با سفر هیأتی از مسقط به تهران، احتمالا این توافق نهایی می شود. این همزمانی نشان میدهد که سفر منیر، بخشی از یک پازل دیپلماتیک بزرگتر در منطقه است؛ پازلی که محور آن را تقویت همکاریهای چندجانبه و کاهش تنشهای منطقهای تشکیل میدهد. دومین و شاید مهمترین محور این سفر، موضوع «پیمان مکه» است. پیمانی که اخیرا با محوریت همکاریهای امنیتی و اقتصادی میان عربستان، ترکیه و پاکستان کلید خورده و از ایران نیز برای پیوستن به آن دعوت به عمل آمده است. این پیمان را باید گامی فراتر از ائتلافهای موقت دانست؛ طرحی که میکوشد نظم امنیتی جدیدی را در غرب آسیا بدون حضور مستقیم بازیگران فرامنطقهای طراحی کند. دعوت از ایران برای پیوستن به این پیمان، خود گواهی بر تغییر رویکرد برخی کشورهای عربی از تقابل به تعامل با تهران است. از این زاویه، سفر منیر را باید نقطهعطفی در روند دیپلماسی منطقهای دانست؛ جایی که ایران از موضعی فعال، همزمان در حال تدوین شروط خود برای آمریکا، نهاییسازی توافق با یک شریک راهبردی در جنوب خلیجفارس، و ارزیابی پیوستن به یک پیمان منطقهای تازه است. این همزمانی چندلایه، نشان میدهد که دیپلماسی ایرانی در آستانه ورود به فاز جدیدی قرار دارد؛ فازی که در آن، دیگر کشورها برای شنیدن حرفهای تهران به تهران میآیند. آنچه در حال شکلگیری است، شاید کلیدواژهای تازه در نظم منطقهای باشد، «همگرایی منطقهای با حفظ خطوط قرمز»؛ و تهران در این میان، نه بهعنوان بازیگری منفعل، بلکه بهعنوان معمار اصلی این نظم جدید ظاهر شده است. |