| «سیانان» در تازهترین گزارش از آخرین وضعیت میان ایران و اروپا، سیاست خارجی دولت دونالد ترامپ را به لذت جویدن آدامس تشبیه کرده و مینویسد: در این سیاست، هدف لذت بردن از طعم اولیه آدامس است و نه مشغول کردن خود با جویدن یک توده چسبناک برای مدت طولانی. دونالد ترامپ در ماجراجوییهای جهانی عاشق نتیجه سریع و از بحران طولانیمدت متنفر است. به گزارش سیاست خارجی ایرنا، نویسنده در ادامه با اشاره به پیشبینیناپذیر بودن دونالد ترامپ مینویسد: شاید اصلا هدف همین بهره برداری از توانمندی پیشبینیناپذیری باشد. درسهای اندکی که ترامپ از تجربه درگیریهای قبلی با ایران آموخته، نشان میدهد گزینههای نظامی او در خلیج فارس محدود است و البته چندان عالی هم نیست. تجمیع دارایی نظامی و تسلیحاتی امریکا در سواحل و اطراف ایران، کند و سنگین است. ترامپ حدود 19 روز است که احتمال اقدام نظامی را علنی کرده؛ از زمانی که نوشت «کمک در راه است» و دیدار ظاهرا برنامه ریزی شده در حاشیه اجلاس مجمع جهانی داووس میان ایران و امریکا را لغو کرد. نویسنده با اشاره به اینکه ترامپ در آن مقطع زمانی قدرت آتش کافی را در منطقه برای حمله بزرگ در چنته نداشت، مینویسد: این محاسبه به آرامی در حال تغییر است. حمله ژوئن او به تأسیسات هستهای ایران با دو گروه ناو هواپیمابر در منطقه انجام شد؛ بیشتر برای مقابله با هرگونه تلافی ایران تا دخالت مستقیم در حمله. در حال حاضر، ایالات متحده یک گروه ناو هواپیمابر و چندین دارایی دیگر در منطقه مستقر کرده که بسیاری از آنها به راحتی از طریق نظارت منبعباز قابل ردیابی هستند. این تجمع تجهیزاتی و تسلیحاتی، عنصر غافلگیری را از پنتاگون گرفته، اما شاید تفاوت زیادی ایجاد نکند چرا که ایران از زمان حمله 12 روزه اسراییل، در حالت آمادهباش کامل قرار گرفته است. نویسنده با طرح این ادعا که مجموع تحولات دو سال اخیر بخصوص آنچه در طول حمله 12 روزه به ایران رخ داد، این کشور را ضعیف کرده، نوشت: این وضعیت ایران نیز گزینههای بهتری به ترامپ نمیدهد بلکه ممکن است اتفاقا گزینههای در اختیار او را محدودتر کند. سی ان ان با اشاره به تحولات داخلی در ایران و مسیر اعتراضهای مردمی که به خشونت کشیده شد، مینویسد که ممکن است مجموع شرایط به هدف مدنظر ترامپ منتهی نشود. با اینهمه ترامپ معمولا در مخصمهای که با دستان خودش برای خود درست می کند هم گیر می افتد. به عنوان مثال، ادعاهای علنی و غیرقانونی ترامپ درباره گرینلند نشان میداد که او خودش را در گوشهای گیر انداخته و باید عمل کند. اما در نهایت موضع سختگیرانه او زودتر از چیزی که فکرش را می کردیم فروریخت. برای رییسجمهور چهل و هفتم امریکا، معمولا نمایش خود هدف است. او در74 کلمه درباره دستگیری نیکلاس مادورو، رییسجمهور ونزوئلا مینویسد؛ در مورد گرینلند با یک ضربه انگشت عقبنشینی میکند. برای چندمین بار هم در چندماه اخیر جهان به صفحه اجتماعی او چشم دوخته تا ببیند درباره ایران چه می نویسد. سیانان در ادامه مینویسد: اگر ترامپ احساس کند مجبور به اقدام نظامی است، مسیر ناهموار خواهد بود. حملات دقیق و تکنقطهای با الگوی رفتار قبلی رییس جمهور امریکا مطابقت دارد و اقدام های قبلی او هم نشان داده که عملیاتهای تحت فرمان او معمولاً ترکیبی از اجرای چشمگیر و جسورانه است همراه با درک ظاهراً هوشیار و دقیق از خطرات بعدی. نویسنده در ادامه ادعا می کند که حمله نظامی به برنامه هسته ای ایران و دستگیری مادورو همه به درستی ناتوانی نسبی طرف مقابل در دفاع یا تلافی را ارزیابی کرده بودند. این عملیاتها، برتری نظامی آمریکا را در پنجرهای کوتاه اما بسیار قدرتمند به نمایش گذاشت: یک چرخه خبری واحد از اقدام انکارناپذیر و ظاهراً بدون توجه به عواقب، چون واقعاً مشکل آمریکا نبود. ترامپ ممکن است ادعا کرده باشد که پس از مادورو ونزوئلا را «اداره خواهند کرد»، اما آشکارا هیچ برنامه واقعی برای این کار نداشت، جز فشار بر همان دولتی که در حقیقت ادامه دولت مادورو در کاراکاس بود. نویسنده در ادامه ادعا می کند که مارکو روبیو وزیر امور خارجه آمریکا، آشکارا اعتراف میکند که حتی در صورت موفقیت فرضی در تغییر نظام سیاسی در ایران، واشنگتن نمی داند بعد از آن ممکن است چه اتفاق هایی رخ بدهد. نکته دیگر این است که سپاه پاسداران پس از جنگ 12 روزه به سرعت خود را بازسازی کرده است. گزینه دیگر، حمله به باقیمانده برنامه هستهای ایران است و این با اهداف بلندمدت سیاست آمریکا همخوانی دارد. اما حمله دیگر ممکن است ارزیابی قبلی ترامپ از موفقیت در ژوئن را زیر سوال ببرد. چرا آمریکا باید دو بار به یک هدف واحد حمله کند؟ مگر حمله نخست موفقیت آمیز نبود؟ نویسنده گزینه دیگر بر روی میز ترامپ را مجموعه گستردهتری از حملات به زیرساختهای نظامی و امنیتی میداند. اما همزمان این سوال را مطرح می کند که آیا این چنین سناریویی مؤثرتر خواهد بود؟ کمپینهای بمباران هرچه طولانیتر و گستردهتر شوند، دقت کمتری دارند. در چنین نبردی، جان و معیضت میلیون ها ایرانی تحت تاثر قرار می گیرد و آمریکا خطر خشمگین کردن بخش قابل توجهی از جمعیت ایران را به جان می خرد. هرچه کمپین بمباران طولانیتر و پایدارتر باشد، محدودیتهایش بیشتر آشکار میشود و البته در چنان شرایطی هم تسلیم شدن نظام سیاسی مستقر بسیار بعید خواهد بود بخصوص که ممکن است پایگاه مردمی قوی تری هم پیدا کند. همچنین اینکه می توان یک نظام سیاسی را با بمباران از قدرت بیرون راند هم یک توهم است. واقعیتی که کاخ سفید ظاهراً پس از دستگیری مادورو به راحتی پذیرفت، وقتی معاونش دلسی رودریگز را تشویق به جانشینی کرد. نویسنده در ادامه می نویسد که در حال حاضر ترامپ سختافزار نظامی کافی در منطقه را برای هفتهها بمباران شدید ایران در اختیار ندارد. او ممکن است اراده سیاسی برای ایجاد تغییر واقعی با اعزام نیروهای زمینی هم نداشته باشد، این کار در عراق در سال 2003 آغاز شد اما سالها طول کشید و در کلیت ماجرا هم حمله ای ناموفق ارزیابی می شود. نویسنده در ادامه ادعا میکند که رییس جمهور امریکا در حال حاضر با دو گزینه روبهرو است: تغییر موضوع یا یک نمایش عظیم از قدرت نظامی. انتخاب دومی شاید با توجه به تحلیل کاخ سفید از ضعیف شدن ایران، از شانس بیشتری نزد ترامپ برخوردار باشد اما در این مسیر آنچه بسیار خطرناک است اشتباه محاسباتی خواهد بود. کشته شدن تعداد کمی سرباز آمریکایی توسط یک موشک یا پهپاد ایرانی میتواند ترامپ را به ماهها جنگ تلافیجویانه بکشاند و به دردسری برای رییس جمهوری تبدیل شود که به پایگاه رای خود گفته بود از چنین ماجراجویی هایی در سیاست خارجی پرهیز خواهدکرد. نویسنده در پایان می نویسد که جهان شاهد جزر و مد بحرانهای بیشمار است و همه منتظرند ببینند که در پرونده ایران، ترامپ به کدام سو می رود و این را هم نباید از نظر دور داشت که شاید هدف از همه چیز همین نمایشی باشد که جهان شاهد آن است. |