| نور در آن سال ها تا کلاس یازدهم بیشتر نداشت. پس از آن، راه ادامه تحصیل از تهران می گذشت و در 1343، با حمایت پدر و همراه برادرش، به پایتخت رفت. سال بعد از مدرسه پهلوی سابق در خیابان ری، در رشته ادبی، با معدل یازده دیپلم گرفت. جوانی که بعد ها به یکی از پرتکرارترین نام ها در نوشته های جغرافیای سیاسی فارسی تبدیل شد، با نمره ای متوسط وارد دانشگاه شد. از 1346 در دانشگاه تهران جغرافیای انسانی و اقتصادی خواند. در سال سوم، در 1349، نخستین کتابش درباره شیخ نشین های خلیج فارس منتشر شد. زندگی نامه ها می نویسند که رییس وقت دانشگاه، دکتر عالی خانی، از نزدیکان اسدالله علم برای تشویق او سفری به آن منطقه فراهم کرد. در تاریخ نویسندگان کمتر دیده می شود که دانشجوی سال سوم لیسانس چنین پروژه ای را آغاز کند. خود او این کتاب را سرآغاز مسیری می داند که تا امروز ادامه یافته است. 1350 سال لیسانس او بود و سالی که بریتانیا از خلیج فارس بیرون رفت. روایت های تاریخی نشان می دهند ایران از سال ها پیش منتظر این لحظه بود. در خاطرات اسدالله علم، وزیر دربار شاهنشاهی بهمن 1347 آمده که سفیر بریتانیا محرمانه گفت کار تنب ها تمام است، چون بالای خط میانه اند، و علم درباره ابوموسی پاسخ داد که زور ایران برای گذشتن از خط هست. بامداد 9 آذر 1350 نیرو های ایرانی به جزایر رسیدند. در ابوموسی، بر پایه آنچه نقل شده، ولیعهد شارجه شخصاً به استقبال آمد و شیرینی پخش کرد. مجتهدزاده بعد ها بخش بزرگی از کارش را به همین جزایر اختصاص داد. پس از فارغ التحصیلی، یک سال (1351 و 1352) پژوهشگر گروه جغرافیای دانشگاه تهران بود. بعد راهی بریتانیا شد: ارشد جغرافیای سیاسی در منچستر (1975 1976) و سپس دکتری در آکسفورد. در آنجا با ژان گوتمان آشنا شد؛ استادی که نظریه های نقش های نمادین و گردش در ادبیات این رشته به نام اوست. مجتهدزاده بعد ها در مقدمه کتاب هایش به همین آشنایی اشاره کرد. او در سال های دانشجویی در خارج از کشور هم از رویداد های سیاسی ایران دور نبود. در کانالش از گفت وگویی با امیرعباس هویدا در اسفند 1353 یاد می کند، در نشستی برای معارفه نمایندگان دانشجویان مقیم خارج با تأسیس حزب رستاخیز. او این دوره را با لحنی نوستالژیک و با عنوان به یاد ایران عصر طلایی روایت می کند و درباره انقلاب 1357 با لحنی سخت می نویسد. اینها نظرات خود اوست و در متن او ثبت شده است. از 1983 در لندن تدریس و پژوهش را دنبال کرد. در 1984 مشاوره مرز های بین المللی را آغاز کرد و در 1985 مدیر بنیاد پژوهشی یوروسویک شد. از 1986 تا 2002 در مرکز مطالعات ژئوپلیتیک و مرز های بین المللی دانشگاه لندن کار کرد و دکتری دومی هم از لندن در منابع او آمده است. دهه 1990 دهه کتاب های انگلیسی اش بود: جزایر تنب و ابوموسی (1995)، امیران مرزدار و مرز های خاوری ایران (1996) و امنیت و سرزمین مندی در خلیج فارس (1999). در همان سال ها مقاله ای درباره خزر برای دانشگاه ملل متحد نوشت و مشاور پژوهشی آن شد. آثار بعدی اش دامنه را گسترده تر کرد. بازیگران کوچک بازی بزرگ در 2004 و سیاست مرزی و مرز های بین المللی ایران در 2007 منتشر شد. در روایت او، بریتانیا که مرکز امپراتوری اش نه لندن که بمبیی بود، افغانستان و شیخ نشین های خلیج فارس را به عنوان کشور های سپر در برابر روسیه شکل داد. این چارچوب مفهومی در بیشتر نوشته هایش دیده می شود. کتاب مفصل او درباره جغرافیای سیاسی دریایی جزایر در 2015 در آمریکا چاپ شد و ترجمه فارسی اش در 1394 درآمد. او یکی از جزییات تاریخی اش را صفحه 40 کتاب جزایر می آورد: امتیاز خاک سرخ جزایر در اواخر قرن نوزدهم از شیخ قاسمی لنگه به سالانه 250 لیره به یک لنگه ای واگذار شد. در ایران، ترجمه های آثارش (از جمله ترجمه حمیدرضا ملک محمدی نوری) خوانندگان را به او رساند. نام او در دانشنامه های ایرانی، نشریات و رسانه ها تکرار شد. نام خلیج فارس در درازای تاریخ را با همکاری مرکز مطالعات سپاه منتشر کرد و برای دانشنامه های شیراز و جهان اسلام مدخل نوشت. در دانشگاه تربیت مدرس، دانشگاه تهران و دانشگاه های دیگر تدریس کرد و در 2013 2014 به دانشگاه جورج واشینگتن رفت. در سال های بعد، سمت های علمی او به بخش دیگری از زندگی اش ربط داشت: عضویت در فرهنگستان زبان و ادب فارسی، عضویت در مجامع علمی بریتانیا و حضور در اجلاس استانبول. در همین دوران خاطراتش را با نام افسانه زندگی (1393) منتشر کرد. آثار نظری او، مثل فلسفه و کارکرد ژئوپلیتیک و کتاب هایی درباره فضای مجازی، در دهه 1390 آمدند. کتابخانه ملی ایران هم در سال های اخیر یکی از آثارش، جغرافیای سیاسی تنگه هرمز ، را در سلسله یادداشت های خود معرفی کرد. او در کنار اینکه به عنوان استاد جغرافیای سیاسی شناخته می شود، به عنوان شهروند بریتانیایی هم از خودش یاد کرده است. حاصل نزدیک به شش دهه کار، مجموعه ای از بیش از بیست کتاب فارسی و چند کتاب انگلیسی و عربی است که نقطه شروعش دفترچه ای درباره شیخ نشین های خلیج فارس بود.  حاشیه های زندگی پیروز مجتهدزاده ا: از 28 مرداد تا خیابان جماران نام پیروز مجتهدزاده فقط با نقشه و مرز و جزیره گره نخورده است. بخشی از حضورش در رسانه های فارسی به اظهارنظر هایی برمی گردد که در حوزه تاریخ سیاسی مطرح کرده و هر بار واکنش منتقدان را به دنبال داشته است. مهم ترین این اظهارنظر ها به 28 مرداد 1332 مربوط است. او در مصاحبه ای با روزنامه اعتماد و در مقاله هایی که از جمله در فصلنامه مطالعات بین المللی (زمستان 1390) و در ایبنا منتشر شد، استدلال کرد که محمد مصدق با انحلال مجلس و تغییر در ساختار قوه قضاییه و فرماندهی ارتش، خودش کودتا کرده بود. او آنچه را در 28 مرداد رخ داد، ابلاغ حکم عزل نخست وزیر از سوی سلطنت می دانست. در روایت او، سرهنگ نصیری با دو جیپ ارتشی برای ابلاغ حکم رفت، مصدق غافلگیر شد و همه را زندانی کرد. او می نویسد که در ایران اصطلاحات علمی با دقت به کار نمی روند و مصدق رییس دولت بود، نه کسی که کو (ضربه) علیه اش رخ دهد. نشریه عصر نو و منتقدان دیگر به این موضع پاسخ دادند و نوشتند که او با تکیه بر الفاظ، نقش آمریکا و بریتانیا را کم رنگ می کند. مجتهدزاده هم در مقاله های بعدی نوشت که این واکنش ها را تاکتیکی برای ساکت کردن منتقدان می داند. در مصاحبه ای دیگر با اعتماد، درباره اخراج دیپلمات های بریتانیایی از تهران، خود را شهروند بریتانیایی نامید و گفت رفتار تلافی جویانه سفارت بریتانیا برایش سوال برانگیز است. در همان گفت و گو گفت انگلیس در 28 مرداد نقشی نداشت و بزرگ ترین مستعمره بریتانیا، هند، در همسایگی ایران بود و پایگاه امپراتوری نه در لندن که در بمبیی قرار داشت. بخش هایی از این مصاحبه بعد ها در شبکه های اجتماعی پر دست به دست شد و روزنامه ها به همین بهانه دو مصاحبه قدیمی او را دوباره منتشر کردند. در گفت و گو با خبرآنلاین، میرزا تقی خان امیرکبیر را یکی از مشکل دارترین نخست وزیران ایران نامید. مجید تفرشی، محقق و سندپژوه، به این گفته پاسخ داد. یکی از صحنه های پر سروصدای حرفه ای او در همایشی درباره نام خلیج فارس رخ داد. مجتهدزاده در گفت وگویی غیررسمی با هیجان و صراحت سخن می گفت که احمد اقتداری، که نزدیک او بود، وارد بحث شد و گفت باید قدرت عمل داشت و مسامحه نکرد . اقتداری به او گفت اگر شما پیروز مجتهدزاده اید، پس باید همان کسی باشید که کنفدراسیون خزر را پیشنهاد کرده است. سپس زندگی او در انگلیس و حقوق بگیری اش را زیر سؤال برد. گفت و گو در نهایت به توهین دوطرفه کشید و هر دو نفر که برای دفاع از تمامیت ارضی و نام خلیج فارس آمده بودند، به جای استناد با الفاظ تند به هم پاسخ دادند. خلیج فارس موضوع حاشیه دیگری هم بود. در مراسمی گفت از برگزار نشدن مراسم روز ملی خلیج فارس رنجیده است و با گریه گفت درد ها و ناله هایم دارد سینه ام را منفجر می کند . به گفته او، در نامه ای سال ها پیش به دولت نوشته بود قرار بود این روز زمینه دفاع از خلیج فارس باشد، اما صادق خرازی، دیپلمات سابق، کاری کرد که به روزی علیه او تبدیل شد. او می گوید مدتی او و همکارانش را به مراسم دعوت می کردند و به تدریج دیگر دعوت نکردند. این برداشت از زبان خود اوست و طرف مقابل در گزارش ها پاسخی نداده است. او همچنین به بان کی مون و سپ بلاتر درباره نام خلیج فارس، به اوباما درباره جزایر سه گانه و به ملک فهد نامه سرگشاده نوشت. در مصاحبه ای با اعتماد، در شرایطی که از وضعیت جنگی کشور می گفت، از ضرورت ورود مدعی العموم در برابر کسانی که به رییس جمهور افترا می زنند سخن گفت. او همان جا تأکید کرد جریانی را که سر و ته آن روشن نیست بدون دلیل به محافل خارجی نسبت نمی دهد، اما فعالیتش را برخلاف امنیت و منافع ملی می داند. در خرداد 1404 حاشیه ای از زندگی شخصی او به رسانه ها رسید. او برای سرکشی به خانه مادر همسرش در جماران تهران رفته بود. به گفته خودش، مادر همسرش سه سال پیش به انگلیس رفته بود و همسرش از او خواسته بود با هم به خانه بروند. او می گوید متصرفان ملک مانع ورودشان شدند و مدعی شدند، چون سال ها مراقب خانه بوده اند، باید مبلغی به آنها پرداخت شود. به گفته او، به جای عذرخواهی از تصرف، او را با مشت و لگد زدند. در نهایت با کمک ماموران کلانتری 123 نیاوران او به بیمارستان شهدای تجریش منتقل شد و پرونده به پزشکی قانونی ارجاع شد نکته کمتر گفته شده این است که افشین علا، شاعر و پسرخاله پیروز مجتهدزاده است. دکتر پیروز مجتهدزاده دیروز درگذشت. منبع :تابناک |