| سرویس سیاسی فردا: مصطفی صادقی: برای فهم اینکه جنگ ایران پس از شش ماه در آمریکا به کجا رسیده، شاید دیگر نباید فقط نقشه خلیج فارس، تعداد حملات یا آرایش ناوهای آمریکایی را نگاه کرد؛ بخشی از پاسخ اکنون روی تابلوی پمپبنزینها، در صورتحساب خانوار آمریکایی، در جداول نظرسنجی و حتی در محاسبات پشت درهای کاخ سفید دیده میشود. «فردا» برای تهیه این گزارش دادههای 18 گزارش و نظرسنجی 12 رسانه و مؤسسه معتبر بینالمللی را کنار هم گذاشته است؛ از رویترز، فایننشالتایمز، NBC، CNN و ABC News تا Economist/YouGov، Reuters/Ipsos، Pew Research Center و مؤسسه واتسون دانشگاه براون. کنار هم قرار دادن این دادهها یک الگوی قابلتأمل در اقتصاد سیاسی جنگ نشان میدهد: جنگ ایران در حال عبور از مرزهای سیاست خارجی آمریکاست و آثار آن از بازار انرژی و معیشت تا افکار عمومی و انتخابات میاندورهای امتداد یافته است. داستان را میتوان با پنج عدد آغاز کرد: 100 میلیارد دلار، 763 دلار، 63 درصد، 33 درصد و 42 درصد. 100 میلیارد دلار برآورد هزینه اضافی بنزین و گازوییلی است که مصرفکنندگان آمریکایی طی شش ماه پرداختهاند؛ 763 دلار سهم متوسط هر خانوار از این افزایش هزینه است؛ Reuters/Ipsos میزان مخالفت با جنگ را 63 درصد ثبت کرده؛ محبوبیت ترامپ در همین مجموعه نظرسنجیها به 33 درصد رسیده و در پیمایش Pew، 42 درصد رأیدهندگان گفتهاند رأی آنها در انتخابات کنگره، رأیی «علیه ترامپ» خواهد بود؛ در برابر 22 درصد که میگویند برای حمایت از او رأی خواهند داد. صورتحساب جنگ روی میز آشپزخانه یکی از مهمترین یافتههای این بررسی اصلاً از میدان جنگ نمیآید؛ از پمپبنزینهای آمریکا میآید. بر اساس ردیاب مؤسسه واتسون دانشگاه براون، مصرفکنندگان آمریکایی طی شش ماه نخست جنگ حدود 100 میلیارد دلار بیشتر برای بنزین و گازوییل پرداختهاند. با حدود 131 میلیون خانوار، متوسط هزینه اضافی به 763 دلار برای هر خانوار میرسد. قیمت متوسط بنزین از 2.98 دلار پیش از جنگ به 4.15 دلار برای هر گالن رسیده؛ حدود 39 درصد افزایش. گازوییل نیز از 3.67 دلار به 5.90 دلار رسیده؛ یعنی بیش از 60 درصد افزایش. این اعداد وقتی معنای سیاسی پیدا میکنند که کنار نظرسنجی Reuters/Ipsos قرار بگیرند: 47 درصد رأیدهندگان، هزینه زندگی را مهمترین مسئله خود در انتخابات میاندورهای میدانند؛ رضایت از مدیریت اقتصادی ترامپ فقط 22 درصد است و 71 درصد ناراضیاند. Harvard CAPS/Harris نیز میگوید 47 درصد آمریکاییها وضعیت مالی شخصی خود را بدتر از گذشته ارزیابی میکنند. اینجا مفهوم «رأیدهی گذشتهنگر» وارد ماجرا میشود. رأیدهنده برای تصمیمگیری درباره حزب حاکم الزاماً استراتژی آمریکا در هرمز را تحلیل نمیکند؛ عملکرد دولت را با تجربه زیسته خود میسنجد. به همین دلیل، انتقال هزینه جنگ از خلیج فارس به قیمت سوخت اهمیت انتخاباتی پیدا میکند: جنگ خارجی از لحظهای داخلی میشود که هزینه آن وارد سبد خانوار شود. از «اثر پرچم» تا خستگی از جنگ مسئله دوم، مشروعیت خود جنگ در افکار عمومی است. Reuters/Ipsos میگوید فقط 25 درصد آمریکاییها معتقدند جنگ ایران ارزش هزینههایش را داشته است. Economist/YouGov نیز تنها 25 درصد را موافق تصمیم ورود به جنگ یافته، در برابر 57 درصد که آن را اشتباه میدانند. 65 درصد خواهان توافق برای پایان سریع جنگاند؛ نکته قابلتوجه اینکه این رقم در میان جمهوریخواهان نیز 48 درصد است. UMass عدد دیگری به این تصویر اضافه میکند: فقط 25 درصد عملکرد ترامپ در جنگ را خوب ارزیابی کردهاند و 68 درصد نظر مخالف دارند. CNN نیز میگوید 67 درصد معتقدند جنگ ایران به خود آمریکا آسیب میزند. بحران خارجی میتواند در ابتدا «اثر تجمع حول پرچم» ایجاد کند؛ یعنی تهدید خارجی موقتاً حمایت از رییسجمهور را افزایش دهد. اما این اثر تابع سه متغیر است: زمان، هزینه و تصور پیروزی. طولانیشدن جنگ و نامشخصشدن دستاورد میتواند همین سازوکار را معکوس کند. دادههای شش ماه گذشته چنین تغییری را نشان میدهد. NBC در آغاز جنگ رضایت از نحوه مدیریت پرونده ایران توسط ترامپ را 41 درصد ثبت کرده بود؛ اکنون چند پیمایش معتبر این رقم را در محدوده 25 تا 35 درصد قرار میدهند. مخالفت با اقدام نظامی نیز در Reuters/Ipsos از 52 درصد ابتدای جنگ به 62 درصد رسیده است. همزمان افق زمانی جنگ در ذهن آمریکاییها طولانیتر شده است. Economist/YouGov میگوید 50 درصد انتظار دارند جنگ دستکم یک سال دیگر ادامه یابد؛ این رقم در اوایل مارس 32 درصد بود و در میان مستقلها اکنون به 61 درصد رسیده است. Reuters/Ipsos نیز میگوید 83 درصد انتظار یک منازعه طولانی را دارند. حتی «ادراک پیروزی» هم ضعیف است: فقط 27 درصد در Economist/YouGov میگویند آمریکا در حال پیروزی است؛ 22 درصد ایران را جلوتر میبینند و 35 درصد هیچیک را پیروز نمیدانند. ترکیب «هزینه بالا، زمان طولانی و پیروزی نامشخص» دقیقاً همان بستری است که Rally Effect را به War Fatigue یا «خستگی از جنگ» تبدیل میکند. جنگی که قرار بود سرمایه سیاسی تولید کند، میتواند به «مالیات انتخاباتی جنگ» تبدیل شود. 3.7 میلیارد دلار در چهار روز؛ هزینه فرصت قدرت 100 میلیارد دلار مربوط به هزینه اضافی مصرفکنندگان است و نباید با هزینه مستقیم عملیات نظامی اشتباه گرفته شود. صورتحساب دوم متعلق به دولت آمریکاست. برآورد CSIS که ABC News منتشر کرده، هزینه تنها چهار روز نخست عملیات را حدود 3.7 میلیارد دلار، معادل نزدیک به 891 میلیون دلار در روز محاسبه کرده است. در همان مرحله حدود دو هزار مهمات هدایتشونده دقیق مصرف شد و آمریکا حدود 50 هزار نیروی نظامی، 200 جنگنده و بیش از یک دوجین شناور، از جمله دو ناو هواپیمابر، در منطقه مستقر کرد. رویترز بعدتر گزارش داد ارتش آمریکا «تقریباً تمام» ذخیره برخی انواع موشکهای دقیق خود را مصرف کرده است. واشنگتنپست نیز از هشدار رؤسای نیروهای زمینی، دریایی و هوایی درباره اثر ادامه جنگ بر آمادگی نظامی آمریکا در سایر صحنهها خبر داد. اینجا هزینه جنگ دیگر صرفاً دلاری نیست؛ مسئله «هزینه فرصت قدرت» است. هر موشکی که در یک جبهه مصرف میشود، علاوه بر قیمت خود، بخشی از ظرفیت قابلاستفاده آمریکا در بحران احتمالی دیگری را نیز مصرف میکند. بنابراین طولانیشدن جنگ همزمان دو منبع کمیاب را میفرساید: پول و قدرت نظامی قابلانتقال. آیا جنگ ایران، اکثریت جمهوریخواهان را میگیرد؟ همه این دادهها در نهایت به سوم نوامبر میرسند. جمهوریخواهان در مجلس نمایندگان تنها 218 کرسی در برابر 214 کرسی دموکراتها دارند و تمام 435 کرسی در انتخابات میاندورهای به رأی گذاشته میشود. در Generic Ballot یا رأی فرضی کنگره، چند پیمایش از برتری دموکراتها حکایت دارد؛ در برخی پنج واحد، در Pew شش واحد و در Emerson در مقطعی 11 واحد. اما شاید مهمتر از فاصله دو حزب، انگیزه رأیدهندگان باشد: در Pew، 42 درصد گفتهاند رأی آنها در انتخابات کنگره رأیی «علیه ترامپ» خواهد بود و فقط 22 درصد آن را رأیی در حمایت از رییسجمهور میدانند. این همان Presidential Drag است؛ زمانی که رییسجمهور بهجای آنکه موتور بسیج نامزدهای حزب خود باشد، میتواند به وزنه انتخاباتی آنها تبدیل شود. انتخابات میاندورهای نیز از نظر تاریخی مستعد چنین رفتاری است: از سال 1938، حزب رییسجمهور مستقر فقط در دو انتخابات میاندورهای از کاهش کرسیهای مجلس گریخته است. جمهوریخواهان در انتخابات 2018 ترامپ نیز 40 کرسی از دست دادند. با این حال نتیجه قطعی نیست. بازترسیم حوزههای انتخاباتی میتواند بنا بر گزارش رویترز تا 10 کرسی به جمهوریخواهان کمک کند، سوپرپک ترامپ حدود 400 میلیون دلار در اختیار دارد و نقشه سنا برای دموکراتها دشوارتر است. اتفاقاً وجود همین مزیتهای ساختاری، آزمون نوامبر را مهمتر میکند: سؤال این نیست که آیا جمهوریخواهان بدون ابزار دفاعی وارد انتخابات میشوند؛ سؤال این است که آیا نارضایتی از ترامپ میتواند از این سپرهای ساختاری عبور کند؟ «نوامبر اولویت است»؛ حلقهای که معادله را تغییر میدهد مهمترین یافته این پرونده اما از صندوق نظرسنجی نمیآید. رویترز دوم سپتامبر به نقل از چهار منبع آگاه گزارش داد مشاوران ارشد ترامپ در تلاشاند جنگ ایران پیش از انتخابات میاندورهای تشدید نشود تا زیان انتخاباتی جمهوریخواهان محدود بماند. سه نفر از منابع، مقامهای کاخ سفید معرفی شدهاند. یکی از آنها جملهای گفته که شاید کل مسئله را توضیح دهد: «اما نوامبر اولویت است.» رویترز همچنین به نقل از منابع خود نوشته افزایش مجدد سطح عملیات پس از سوم نوامبر میتواند مورد بررسی قرار گیرد، هرچند بازگشت به جنگ تمامعیار قطعی نیست. ترامپ در موضع علنی خود تأکید کرده انتخابات در تصمیمات او درباره ایران نقشی ندارد. این فاصله میان روایت علنی رییسجمهور آمریکا و گزارش منابع درون دولت، از نظر تحلیلی مهم است. تا اینجا دادهها فقط از اثر جنگ بر انتخابات خبر میدادند؛ اما اگر گزارش رویترز را مبنا قرار دهیم، اکنون رابطه معکوس نیز شکل گرفته است: انتخابات وارد محاسبه زمان و شدت جنگ شده است. این وضعیت را میتوان «انتخاباتیشدن جنگ» نامید؛ نقطهای که سیاست داخلی دیگر فقط دریافتکننده هزینه جنگ خارجی نیست، بلکه خود به یکی از متغیرهای تصمیمگیری درباره آن تبدیل میشود. جنگ بر معیشت و افکار عمومی اثر گذاشته و فشار انتخاباتی اکنون به اتاق تصمیمگیری نظامی بازگشته است؛ یک حلقه بازخورد سیاسی ـ نظامی. صورتحساب سیاسی جنگ البته این 18 گزارش و نظرسنجی رابطه علی قطعی میان جنگ ایران و شکست احتمالی جمهوریخواهان اثبات نمیکنند. تعرفهها، مهاجرت، تورم، کیفیت نامزدها، بازترسیم حوزهها و شکاف حزبی نیز مؤثرند. حتی نظرسنجیها درباره محبوبیت ترامپ اختلاف دارند؛ Harvard CAPS/Harris رقم 44 درصد و Reuters/Ipsos رقم 33 درصد را ثبت کردهاند. اما ارزش تطبیق منابع دقیقاً همینجاست: نه یک عدد، بلکه همگرایی چند شاخص مستقل. هزینه انرژی افزایش یافته، قدرت خرید به مسئله اول رأیدهندگان تبدیل شده، حمایت از جنگ کاهش یافته، انتظار برای جنگ طولانی بالا رفته، محبوبیت ترامپ افت کرده و جمهوریخواهان با اکثریتی شکننده وارد انتخابات میشوند. اکنون گزارش رویترز متغیر دیگری را نیز به این مجموعه اضافه کرده است: خود تقویم انتخابات. به این ترتیب، پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که جنگ ایران چه نتیجهای در خاورمیانه خواهد داشت. یک آزمون دیگر سوم نوامبر در داخل آمریکا برگزار میشود: آیا هزینههای جنگ میتواند توازن قدرت در کنگره را تغییر دهد؟ ▫️ جنگ از خلیج فارس به پمپبنزین رسیده، از پمپبنزین به صندوق رأی؛ و حالا صندوق رأی دارد راه خود را به اتاق جنگ باز میکند. اگر چنین شود، یکی از مهمترین صورتحسابهای جنگ ایران نه در پنتاگون و نه در خلیج فارس، بلکه در شب انتخابات و روی نقشه کرسیهای کنگره تسویه خواهد شد. |